آخرین فرصت ارسال مقاله کامل
1404/10/20تاریخ شروع همایش
1404/11/12 3 روزتاریخ پایان همایش
1404/11/13 4 روز
روز یکشنبه مورخ 1404/9/2 در سالن ادب پژوهشگاه علوم انسانی نشستی با عنوان رسانه ها و مسئله فلسطین از سلسه نشست های همایش بین المللی فلسطین، عدالت و نظم بین الملل برگزار گردید.
دکتر فاطمه طاهرخانی دبیر نشست : افزایش پژوهش های مربوط به فلسطین در مطالعات رسانه و دیگر رشته های علوم انسانی در سطح جهان
امروزه فلسطین به یکی از مهمترین موضوعات در تحقیقات آکادمیک تبدیل شده است. بعد از جنگ غزه و نسل کشی صورت گرفته در آن از سوی رژیم صهیونیستی، به سوای اعتراضات گسترده اساتید و دانشجویان در دانشگاه های سرتاسر جهان، پژوهش های متنوع و گسترده ای در رابطه با این بحران، شکل گرفته اند. پژوهش های فلسفی با محوریت معنازدایی از مدرنیته، پژوهش های تاریخی با محوریت بازگشت اشکال نویی از استعمارگری توسط غرب و به ویژه رژیم صهیونیستی و نیز پژوهش های حقوقی با موضوع نسل کشی در غزه و ابعاد و پیامدهای آن برای حقوق بین الملل و نیز سایر نهادها و سازمان های بین المللی حقوقی تنها بخشی از این پژوهش های گسترده به حساب می آیند. اما یک حوزه بسیار مهم دیگر عبارتست از؛ بحث رسانه ها و فلسطین. امروزه رسانه ها به عنوان زبان جهان مدرن عمل می نمایند و امر فرهنگی از طریق آنان جریان می یابد. ظرفیت "مطالعات رسانه" سبب شده است بسیاری از حوزه های پژوهشی که از آن ها نام برده شد را در خود جذب نماید و یک چتر نظری بینا رشته ای پژوهشی ایجاد نماید. بخش مهمی از تمرکز پژئهش ها در این حوزه معطوف به این پرسش شده است که چگونه طی یک فرایند تاریخی، رسانه های رسمی در غرب توانسته اند بسیاری از رویه های غیر انسانی و غیر حقوقی رژیم صهیونیستی را قانوی/حقوقی جلوه دهند، نادیده انگارند یا برجسته نمایند به گونه ای که امروزه برخی از یک مسابقه تسلیحات کلامی سخن می گویند که طی آن، اسراییلی ها تلاش نموده اند که افکار بین المللی را نسبت به اعمال غیر مشروع خود توجیه نمایند.
دکترزهرا اجاق: مواجهه رسانه ای با مساله فلسطین و تجربه زیسته ایرانیان از منظر مطالعات رسانه
در شروع بحث، ارایه یک چارچوب نظری ضروریست؛ نکته ی اولی اینکه هنگامی که از رسانه صحبت می شود ما فقط درباره رسانه های رسمی صحبت نمی کنیم بلکه با جهان رسانه ها مواجهیم. دوم اینکه می توان از دو چهارچوب کلی برای تبدیل رویداد به خبر سخن گفت؛ یکی چارچوب تبدیل رویداد به علایق و منافع بشری و دوم چارچوب میلیتاریسم که رویدادها را از منظر نظامی و جنگی مورد بررسی قرار می دهد. این سخنرانی معطوف به چارچوب نخست است. نکته بعدی درباره نوع رفتار رسانه ها با جنگ است؛ رسانه ها غالبا از طریق تکنیک هایی چون تکرار، زیباسازی، فاصله و انتزاع، انباشت اطلاعات به بازنمایی جنگ می پردازند و درباره ی این بازنمایی ها نکته مهم آن است که الزاما بازنمایی خشونت موجب ایجاد شفقت و همدلی در مخاطب نمی گردد بلکه در بسیاری از مواقع خشونت را عادی جلوه می دهد و به نوعی باعث طبیعی سازی خشونت می گردد. در ادامه، به تجربه زیسته ایرانیان درباره مساله فلسطین پرداخته می شود؛ در این جا این تجربه، ذیل چارچوب نقش رسانه ها در ایجاد بی حسی و کاهش همدلی نسبت به جنگ یا بالعکس ایجاد شفقت و همدلی میان مخاطبان تحلیل خواهد شد؛ به نظر می رسد برخلاف سال های دور که رسانه ها (که در اینجا ما منظورمان رسانه های داخلیست) در زمینه بازتاب اخبار و تصاویر مربوط به جنگ ها، نوعی محدودیت و معذوریت داشتند و معمولا از بازپخش محتوای تکان دهنده اجتناب می شد. حتی در دوره جنگ تحمیلی 8ساله تصاویر مربوط به پیکر شهدا در کفن به هنگام تشییع، نمایش داده نمی شد اما اینک با توجه به گسترش رسانه های جمعی این قبیل محدودیت ها کاهش یافته و در جنگ غزه در رسانه های داخلی رسمی نیز بارها شاهد نمایش محتواهای دلخراش بودیم. می بایست به نقیصه های چنین بازنمایی توجه شود و آن عبارتست از تفاسیر متفاوتی که از معانی ضمنی یک محتوا از سوی مخاطب شکل می گیرد که ممکن است با اهداف نمایش دهنده خبر متفاوت باشد و نقیصه دوم نقادی خبر از سوی مخاطب است. مطلب بعدی در مورد انواع واکنش ها به محتوای جنگ در رسانه هاست و می بایست بپذیریم که این واکنش ها طبیعتا یکسان و یک شکل نیستند معمولا مخاطبان از این حیث به ناظر عاطفی، ناظر انتقادی و فراناظر تقسیم می شوند اما باید پذیرفت در میان همه ی این ناظران و مخاطبان در مواردی مانند جنگ غزه گاهی خستگی در نمایش همدلی و حس بی عملی تولید می گردد زیرا محتوای جنگ به ویژه بازنمایی محتوای قربانیان جنگ، غالبا موجب ایجاد دلسوزی و تمایل به عمل گرایی می گردد اما در شرایطی که ناظر فقط و فقط بیننده باقی می ماند و امکان بروز و ظهور عملگرایی وجود ندارد، حس درماندگی به سراغ وی می آید و به دنبال آن نوعی جداشدگی از موقعیت پدید می آید و ممکن است نوعی خطای شناختی صورت گیرد که منجر به سوگیری های برون گروهی و نیز حساسیت زدایی گردد. در نهایت می توان درباره بافتار جامعه ایران و مواجهه ی آن با جنگ پرسش های مهم و بنیادی مطرح نمود؛ جنگ چگونه بازنمایی شده و فهم از آن چگونه بوده است ؟ آیا مخاطب بازنمایی رسانه رسمی در موضوع فلسطین را هم سطح با بازنمایی های مسایل و چالش های داخلی می داند؟ آیا الزاما فهم مخاطب چیزی بوده که رسانه از وی انتظار داشته است؟ بازنمایی خشونت به صورت عینی و بدون سانسور چه اثراتی بر مخاطب دارد؟ آیا مخاطب خود را در برابر یک نظام رسانه ای 2گانه تصور نمی نماید؟ طبیعی سازی و بی حسی نسبت به بازنمایی خشونت چه اثرات و پیامدهایی را در پی دارد؟ این ها پرسش هایی هستند که درباره نسبت رسانه ها، محتوای پیام ها و مخاطب ایرانی می تواند به آن ها اندیشید.
دکتر طیبه محمدی کیا: مساله فلسطین از منظر نظریه ایماژ
موضوع این سخنرانی، مساله فلسطین از منظر نظریه ایماژ است. نظریه ایماژبا الهام از نظریه اسپینوزا در مورد تخیل و سازو کارهای عاطفی قدرت تدوین شده است. نظریه ایماژ از تعارض بین حس گرایی و عقل گرایی نشات گرفته است، زمانی که در سنت دکارتی عقل منشا شناخت تصور شد و بعدها اسپینوزا بر گسست میان عقل وحس تاکید نمود. بعدها دولوز و گاتاری با تاکید بر این دوگانه انگاری میان حس و بدن، عنوان نمودند تجربه حسی جایی بیرون از بدن رخ می دهد و برداشت حسی ممکن است متفاوت از برداشت عقلی باشد. همچنین نظریه ایماژ، ایماژها را به دو سطح فردی و جمعی تقسیم بندی می نماید. به نظر می رسد آن چه که از طریق رسانه ها بازنمایی می شوند و نیز واکنش ها و تفاسیر مربوط به آن را را می بایست در سطح ایماژهای جمعی مورد بررسی قرار داد. رسانه ها با تکرار رنج ها توانایی بدن را در واکنش به پدیده ها کاهش می دهند در حالی که ما به لحاظ اخلاقی همچنان مذموم بودن نسل کشی را مورد تاکید قرار می دهیم و به ویژه در مورد اخیر یعنی جنگ غزه ابراز مخالفت با آن از یک حمایت بین المللی برخوردار بود، اما باز هم به لحاظ حسی این مساله در ما ایجاد انگیختگی مداوم و شدید نمی نماید و به نوعی دچار بی حسی شده ایم در حالی که به لحاظ عقلی می توانیم بر مطرود بودن ان صحه بگذاریم. بنابراین ما در اینجا با شکل گیری یک مساله در سطح شناختی مواجهیم. یک نکته ی مهم دیگر رژیم های ایماژ هستند. به نظر می رسد ما در جنگ غزه با سه نوع از رژیم های ایماژ مواجه بودیم؛ یکی ؤزیم ایماژ که توسط رسانه های غربی شکل گرفته بود و در آن تصویر فلسطینی بدون پیکر تولید می شد. دوم رژیم ایماژ که توسط رسانه های مقاومت و ضد صهیونیستی بنا نهاده شده بود و طی آن تصاویر صهیونیست های غاصب بازنمایی می شد و در نهایت رژیمی که برخاسته از کنش گری عامه مردم درون غزه و نیز مردم سایر مناطق جهان بود که توانست ایماژ غالب که از سوی رسانه های غربی ارایه می شد را شکست دهد. نکته ی بعدی در مورد انواع ایماژ هستند که می توان از دو نوع از ایماژها صحبت کرد؛ یکی ایماژ تصویر-حرکت و دیگری ایماژ تصویر-جریان که به نظر می رسد در مورد غزه ایماژ تکرار به ایماژ جریان تبدیل شده است و این مساله تاریخی از وضعیت انفعال خارج شده است. به این معنا که از دل یکک انفعال جمعی نسبت به مساله فلسطین رخداد جمعی جدیدی شکل گرفته است که بسیار متفاوت از ایماژهای قبلی از غزه است؛ اکنون ما از دل ویرانه های غزه، بازنمایی از شادی های جمعی به هنگام رمضان یا موشکباران رژیم صهیونیستی توسط جمهوری اسلامی را می بینیم که یک ایماژ قوی از مقاومت را به جهان مخابره می نماید که ایماژهای رسمی و غالب قبلی را بی اثر می سازد.